دلتنگِ دل کندن از تموم دلتنگی هايی هستم که يه عمر بال پرواز منو بسته بودن ...
دلم می خواد يه عطر نو فضای غمزده دلم رو پر کنه ... تو شايد بویِ ياس باشی ، ولی ديگه اينو خوب فهميدم که ياس من نيستی ... ديگه نمی خوام عاشقت باشم ... عاشق ياسی که تو باغچه دلم نيست ... عاشق ياسی که عاشق يه باغ ديگه اس ...
می دونی .....هميشه دلم می خواست پرواز کنم .....ولی به بالهای آسمونيم رنگ خاک زده بودم تا پرواز کوتاه تو چشم نواز تر بشه ..... ولی ديگه خسته ام
دلم می خواد تا اونجا که نفس دارم بپرم و ديگه برام مهم نيست که پرواز بلندم پرش های کوتاه تو رو رو تحقير کنه ..

يادته ؟
تو يه مسافر بودی .... يه مسافر خسته دنبال يه خلوت امن ....
دل منم يه خلوت امن بود چشم به راه يه مسافر...
تو اين خلوت امن لونه کردی ..گرم شدی .. آروم شدی و بدون اينکه بفهمی ، بودنت برام عادت شده دور و دور تر شدی ...
تو روزای که آغوشم نيازمند حرم نفس هات بود و دلم چشم انتظار مرحم دستات ... نه از گرمی نفس هات خبری شد و نه از مرحم دستات ..
حالا يه پيله خاکستری دور خودم و تنهايی هام کشيدم و دارم آروم آروم تو انزوای محض فراموش ميشم ..
اين پيله رو دوست دارم .. چون ميدونم ديگه هيچ مسافری سراغ يه پيله خاکستری نمی ياد ..
|
دکلمه پيله خاکستری |


